السيد الطباطبائي

285

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

3 - و كسانى كه مىگويند : « قانون عليت و معلوليت ساخته تداعى معانى است » اصولًا شكاك مىباشند و ما پاسخ اين روش را در مقاله 3 و مقاله 9 داده و بىپايه بودنش را روشن ساختيم . 4 - كسانى كه مىگويند : معلومات مسلمه ما فرضيه‌هايى است كه به حسب مساس حاجت فرض مىشود و امروز فرضيه خدا ، ديگر از محيط حاجت بيرون افتاده است . » اينان نيز چنان كه در مقاله‌هاى گذشته ثابت كرديم ، در حقيقت شكاك هستند . در بىاساس بودن اين گفتار كافى است كه خود پاسخ خود مىباشد ، زيرا اين سخن « معلومات مسلمه ما صرفاً فرضيه‌هايى است كه حاجت آنها را به وجود آورد » مىخواهد به ثبوت برساند كه : « ما هيچ معلوم ثابتى نداريم » ! و در صورت صحت ، خود اين سخن معلوم ثابتى است و خود دروغ بودن خود را نشان مىدهد . خوشمزه‌تر اين كه : بعضى از اينان كه به اين نكته برخورده‌اند براى رفع اشكال گفته‌اند « همه قضايا و معلومات ، غير دائمى و غير كلى است مگر اين كه غير ثابت و غير كلى نداريم » با اين سخن مشتمل به استثنايى خنده‌دار ، يك قضيه دومى نيز كلى و ثابت اثبات نموده‌اند . و اين كه گفته‌اند : « فكر خدا و ماوراء طبيعت معلول انحطاط اقتصادى و بيچارگى بشر است » پاسخ آن را در آغاز سخن داده و گفتيم كه بحث از خدا فطرى بشر مىباشد و نسبت متعاكسى ميان خداشناسى و ماده‌پرستى موجود است . در حقيقت خداشناسى معلول محروميت مادى نيست ، بلكه روگردانى و اعراض از خداشناسى معلول سرگرمى به ماده پرستى است ، زيرا سر سپردگى به حكم هر غريزه‌اى احكام غرائز ديگر را ضعيف مىكند . گواه اين سخن آن است كه : هر جا محروميت مادى با فعاليت برخى غرايز سرگرم كننده توأم مىشود مانند اقسام شهوت‌رانىهاى پست باز پاى خداشناسى لنگ است ، و از سوى ديگر اشخاصى كه فراغت نسبى و ميانه روى در زندگى دارند . به اين بحث